غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

275

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خان فرصت يافته عزم فتح خوارزم كرد چه در آن‌وقت حاكم خوارزم امير عبد الخالق فيروز شاه بدرگاه خاقان عاليجاه رفته بود و يكى از ملازمان خود را در خوارزم گذاشته و چون شيبانى خان بنواحى آن بلده رسيد روزىچند لوازم محاصره بتقديم رسانيده خبر قرب وصول امير عبد الخالق و امير محمد ولى بيك و امير بهبود كه بفرمان خاقان منصور متوجه كومك خوارزميان بودند شنوده از آنجا كوچ كرده به ظاهر حصار بولدم رفت و با اهالى آنقلعه صلح نموده و اندك پيشكشى اخذ فرموده متوجه شهر وزير شد و در نواحى آن بلده با سپاهى كه از خراسان آمده بودند يكدو روز در مقام مقابله و مقاتله ثبات‌قدم نمود اما كارى از پيش نتوانست برد و از آنجا بآواق رفت و از آواق راه استرآباد پيش گرفت و بعضى از حدود آنولايت را تاخته بصوب قلعهء ترساك كه در تصرف ملازمانش بود رايت توجه برافراخت بعد از آن باستدعا محمد خان سلطان محمود خان انزار را به تصرف شيبانى خان باز گذاشته بنفس نفيس عنان بصوب تاشكنت تافت و مقارن آن حال مردم صبران بهواخواهى شيبانى خان قل محمد ترخان ولد محمد مزيد ترخان را كه داروغه ايشان بود عذر خواسته كليد شهر و قلعه نزد محمود سلطان فرستادند و آن جناب بحصار صبران درآمده مردم تمامى بلاد تركستان دل بر متابعت آن دو برادر نهادند اما در آن ولا برندق خان باغواى امير محمد مزيد ترخان لشگر به صبران كشيد و ساكنان صبران مانند بيصبران عنان شكيبائى از دست داده و بيك ناگاه جمعى كثير از كلانتران ايشان هجوم نموده محمود سلطان را دستگير كردند و قلعه را بيرندق خان داده محمود سلطان را بقاسم سلطان كه معتبرترين سلاطين آنزمان بود سپردند و قاسم سلطان او را مقيد گردانيده مصحوب جمعى از مردم معتمد بصوب حصار سوزاق ارسال داشت و محمود سلطان شبى فرصت يافته بگريخت و خود را باوكوزتاقى رسانيده جهة اعلام آنحال قاصدى نزد برادر فرستاد و شيبانى خان بدان كوه رفته و با برادر ملاقات كرده اخوين همعنان يكديگر بانزار شتافتند و همدر آن اوان برندق خان و محمد مزيد ترخان بانزار خراميده شيبانى خان در حصار انزار متحصن شد و چند شبانه‌روز ميان محصوران و لشگر دشت ابواب مقابله و مقاتله مفتوح بوده نعرهء دهاده از ايوان حصار فيروزه‌كار آسمان در گذشت عاقبت بجهة كومكى كه از جانب سلطان محمود خان بانزار رسيد برندق خان به صلح راضى گرديد و از ظاهر انزار كوچ كرده روى بديار خود آورد ع به شهر خود روم و شهريار خود باشم و بعد از آنكه گلزار ولايت انزار از خانه‌آزار سپاه برندق خان پيراسته شد شيبانى خان بجانب يسى كه مقر عز محمد مزيد ترخان بود لشكر كشيد و امير محمد مزيد موكب خانى را استقبال نموده بر دست محمود سلطان گرفتار گشت و او را بانزار برده محبوس گردانيدند و سلطان محمود خان از اين حال وقوف يافته بانزار شتافت و امير محمد مزيد را از شيبانى خان ستانده جهة خواستارى دختر ميرزا سلطان احمد بسمرقند فرستاد